close
تبلیغات در اینترنت
مرد کور مرد کور

مرد کور

مرد کور

مرد کور مرد کور

مرد کور

مرد کور

مرد کور

سه شنبه 04 اردیبهشت 1397

رزخبر


تخفیف دون


تبلیغات

آمار

کل مطالب : 400
کل نظرات : 569
تعداد اعضا : 5240

افراد آنلاین :
بازدید امروز : 65
بازدید دیروز : 78
بازدید کلی : 5,775,826
تاریخ تولد : 1392/12/10

تبلیغات



ایران بازدید ایران بازدید

کسب درآمد واقعی

محصولات خود را در تخفیف دون به فروش بگذارید و سود کنید!

80 تا 95 درصد درآمد را نصیب خود کنید!


 اگر شما هم فروشنده فایل هستید به ما بپیوندید




صفحه اختصاصی

با ثبت نام به عنوان نویسنده یک صفحه اختصاصی در سایت به شما تعلق می یابد!

بدون نیاز به سرمایه

با ثبت نام در فروشگاه تخفیف دون بدون نیاز به سرمایه کسب و کار میلیونی خود را راه اندازی کنید!

سود بالا

با فروشنده شدن در سایت ما 80 درصد فروش به شما و 10 درصد به بازاریاب و 10 درصد به ما میرسد.

"تخفیف دون" فروشگاه اینترنتی است که یک صفحه اختصاصی با مدیریت کامل به شما ارائه می کند ، در این فروشگاه اجازه اپلود فایل های مجاز و قانونی شما جهت فروش را می دهد بدین ترتیب شما بدون هیچ هزینه ای صاحب یک کسب و کار اینترنتی می شوید و می توانید فایل های ارزشمند خود را برای عرضه به خریداران ارائه کنید ، همه کارها در سایت تخفیف دون انجام می شود و شما نیاز به هیچ دانش فنی یا تهیه ملزومات اولیه ندارید.

میتونید میلیون ها تومان کسب درآمد کنید!(100 درصد واقعی و تضمینی)


اطلاعات بیشتر در takhfifdoon.com/become-an-author


مرد کور

دسته: کتاب و نوشته,داستان و رمان, تاریخ ارسال: 20 / 12 / 1394 ساعت: 10:25
مرد کور

روزي مردکوري روي پله هاي ساختمانی نشسته وکلاه و تابلویی را درکنار پایش قرار داده

بود روي تابلو خوانده می شد: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او

می گذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه

انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوي او را برداشت آنرا برگرداند و اعلان

دیگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك کرد. عصر آنروز روزنامه

نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مردکور پر از سکه و اسکناس شده است مردکور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست

اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روي آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاصومهمی نبود، من فقط نوشته

شما را به شکل دیگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مردکور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روي تابلوي او خوانده می

شد: امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم!!!!!

وقتی کارتان را نمی توانید پیشببرید استراتژي خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد.

حتی براي کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید.


نظرات شما




نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغات




تبلیغات

نظرسنجي

نظر شما درباره پوسته جدید ابر دانلود چیست؟


ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد