close
تبلیغات در اینترنت
چه جالب بود .... چه جالب بود ....

چه جالب بود ....

چه جالب بود ....

چه جالب بود .... چه جالب بود ....

چه جالب بود ....

چه جالب بود ....

چه جالب بود ....

پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397

رزخبر


تخفیف دون


تبلیغات

آمار

کل مطالب : 400
کل نظرات : 569
تعداد اعضا : 5240

افراد آنلاین :
بازدید امروز : 56
بازدید دیروز : 45
بازدید کلی : 5,776,194
تاریخ تولد : 1392/12/10

تبلیغات



ایران بازدید ایران بازدید

کسب درآمد واقعی

محصولات خود را در تخفیف دون به فروش بگذارید و سود کنید!

80 تا 95 درصد درآمد را نصیب خود کنید!


 اگر شما هم فروشنده فایل هستید به ما بپیوندید




صفحه اختصاصی

با ثبت نام به عنوان نویسنده یک صفحه اختصاصی در سایت به شما تعلق می یابد!

بدون نیاز به سرمایه

با ثبت نام در فروشگاه تخفیف دون بدون نیاز به سرمایه کسب و کار میلیونی خود را راه اندازی کنید!

سود بالا

با فروشنده شدن در سایت ما 80 درصد فروش به شما و 10 درصد به بازاریاب و 10 درصد به ما میرسد.

"تخفیف دون" فروشگاه اینترنتی است که یک صفحه اختصاصی با مدیریت کامل به شما ارائه می کند ، در این فروشگاه اجازه اپلود فایل های مجاز و قانونی شما جهت فروش را می دهد بدین ترتیب شما بدون هیچ هزینه ای صاحب یک کسب و کار اینترنتی می شوید و می توانید فایل های ارزشمند خود را برای عرضه به خریداران ارائه کنید ، همه کارها در سایت تخفیف دون انجام می شود و شما نیاز به هیچ دانش فنی یا تهیه ملزومات اولیه ندارید.

میتونید میلیون ها تومان کسب درآمد کنید!(100 درصد واقعی و تضمینی)


اطلاعات بیشتر در takhfifdoon.com/become-an-author


چه جالب بود ....

دسته: کتاب و نوشته,داستان و رمان, تاریخ ارسال: 24 / 04 / 1393 ساعت: 10:1

 

 

 

 

دختر تازه با آن پسر دوست شده بود. او پسر را دوست میداشت.پسر ه او را دوست میداشت. حدود 4روز از دوستیشان میگذشت که دختر و پسر در پارک بر روی نیمکتی که روبروی خیابان بود نشستند.با هم خیلی حرف میزدند و میخندیدند. ولی ناگهان یک ماشین بی ام و در روبروی آن ها ترمز کرد.

دختر وقتی دید آن ماشین بسیار زیباست و صاحب آن حتما آدم پولداری است از کنار پسر بلند شد به سوی ماشین رفت و در همون حال به پسر گفت:دیگه همه چی تموم شد.من یکی دیگه پیدا کردم!

وقتی وارد ماشین شد و نشست راننده مات و مبهود به او خیره شد.

دختر به راننده نگاهی کرد و گفت:چی شده؟ مگه همینو نمیخواستی؟

راننده هم خونسردانه جواب داد:خانوم لطفا پیاده شین من راننده شخصی اون آقا هستم.

و وقتی اینو شنید خیلی جا خورد و از ماشین پیاده شد و وقتی پسر سوار ماشین شد، به دختر نگاه کردو گفت: آره،تموم شد.


نظرات شما




نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغات




تبلیغات

نظرسنجي

نظر شما درباره پوسته جدید ابر دانلود چیست؟


ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد